عسل ، شيرين تر از عسل

عسل ، شيرين تر از عسل

خاطرات زيباي عسل

هفت دور گردون بر مدار عشق تو

هفت سال گذشت . هفت سال با تو و عشق تو گذشت . هفت سال با تو نفس کشیدیم و به تمامی معنا زندگی کردیم . زیباترین معنی زندگی تولد هفت سالگیت مبارک !

ماجرای جشن تولد امسال دلبرک جالب بود .

از اونجایی که تموم همکلاسیهات کم و بیش جشن تولدی رو توی کلاس برگزار کرده بودن تو هم دوست داشتی با همکلاسیهات داشته باشی . اول تصمیم گرفتم توی خونه برات جشن تولد بگیرم ولی فرصتش پیش نیومد و فکر کردم که همه دوستانت هم نمیتونن بیان خونه . وقتی خاله زینب و آناهیتا جون با اومدنشون به خونه ما خوشحالمون کردن فرصت رو غنیمت شمردم و درست روز آخر مدرسه و بعد از آخرین امتحان توی حیاط مدرسه یه جشن کوچولو و بی ریا با دوستانت گرفتیم  و خیلی خیلی بهمون خوش گذشت . اوم رو زها تو موود فروزن بودی و به دستور شما یه کیک فروزنی برات درست کردم .

ممنون از همه دوستای مهربون و عزیزت که تو شادی ما شریک بودن . 

از اونجایی که نمی خواستم این خاطره زیبا تو ذهنت کم رنگ بشه روز تولدت با یه کیک پرنسسی که خودم برات درست کرده بوم یه جشن سه نفره گرفتیم و خدا رو به خاطر داشتن تو شکر کردیم .

هدیه تولدت رو هم که بابایی سه هفته زودتر بهت داده بود . چیری که خیلی وقت بود می خواستیش : سرویس خواب پرنسسی !!!

عزیزم همه دنیا رو برای تو می خوایم . ایشالا صد ساله بشی نفس من !

 



[موضوع : ]
[ جمعه 26 تير 1394 ] [ 15:07 ] [ مامان عسل ] [ ]
یه رقابت شیرین

اولین باره که از تو این خونه امن خاطرات با دوستای دیگه نی نی وبلاگی به رقابت می پردازیم . به امید یه خاطره خوش برای همه مون 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 14:33 ] [ مامان عسل ] [ ]
معلم عزیزم روزت مبارک

واسه این روز هیچ عنوانی بهتر از این جمله که با طنین صدای  تو و همکلاسیهات تو گوش معلم عزیز و زحمتکشت  به صدا در اومد ندیدم . منکه اشک تو چشمام جمع شده بود .

معلم کلاس اول حق بزرگی به گردن تو داره نازنین . امیدوارم تا زنده ای هیچوقت نام و یادش رو فراموش نکنی .

همین جا و از همین خونه از زحمات و محبت های بی دریغ خانم علیمرادی تشکر می کنم و امیدوارم که زندگیشون سرشار از شادی و شادکامی باشه .

این کیک که من درستش کردم

 

تو و دوستت رائیکا منتظر معلمتون که بیاد تو کلاس

 



[موضوع : ]
[ جمعه 8 خرداد 1394 ] [ 15:52 ] [ مامان عسل ] [ ]
یه روز شاد و خوب

وقتی پارسال تابستون عضو مدرسه آتیه سازان شدی  با رائیکا و آروشا دوست شدی و این دوستی در طول سال تحصیلی هم ادامه پیدا کرد .

برای همین وقتی یه روز عصر با کارت دعوت تولد رائیکا اومدی خونه شک نداشتم که یه روز شاد در انتظارته . خصوصا اینکه مامان عزیز رائکا جون رو هم می شناختم و همین آشنایی مزید بر علت شد که با هم بریم جشن تولد و انصافا هم که خیلی بهمون خوش گدشت . امیدوارم دوستی ها و خوبیها همیشه تو ذهنت موندگار بشه .

آروشا که بالای سرتونه ، از سمت چپ یلدا ، رائیکا ، عسل , درسا و ...



[موضوع : ]
[ جمعه 8 خرداد 1394 ] [ 15:20 ] [ مامان عسل ] [ ]
یک روز به یاد ماندنی در طبیعت زیبای سد لتیان

 



[موضوع : ]
[ جمعه 8 خرداد 1394 ] [ 15:12 ] [ مامان عسل ] [ ]
روزی برای عاشقی های تو و بابا

راسته که میگن دختر و پدر رابطه اشون عاشقانه است .

با تکاپویی که واسه روز مادر داشتی انتظار هیجان بیشتری از تو واسه روز پدر داشتم .

همین طور هم بود و با اینکه روز پدر از رفسنجان برگشته بودیم منو مجبور کردی کیک درست کنم و برای بابا گل بخریم . یه کارت تبریک زیبا هم برای بابایی درست کردی و حاصل تلاشت رو به بابایی تقدیم کردی .



[موضوع : ]
[ جمعه 8 خرداد 1394 ] [ 14:53 ] [ مامان عسل ] [ ]
روزی به نام من وقتی تو باشی

من مادرم و این تنها به یمن بودن توست دلبرکم

امسال شور و حال دیگه ای واسه روز مادر داشتی . و مثلا با بابایی هماهنگ کرده بودی و حسابی منو سورپرایز کردین با یه کیک خوشگل و یه شاخه گل زیبا و دوتا مانتوی خیلی شیک .

ولی هدیه ای که باعث شد اشک تو چشمام حلقه بزنه و برم تا عرش کارت پستال زیبای تو بود که برام با دستای نازت درست کرده بودی . عاشقتم دلبرکم

چون متنش خوانا نیست اینجا می نویسم که تا روزی که نی نی وبلاگ زنده است ، یادگار بشه .

و این هم یگانه شعری که در جهان برای من سروده شده :

وقتی چشمهایم را بر جهان باز کردم فهمیدم که تو مرا به دنیا آوردی .

وقتی بزرگ شدم فهمیدم که تو زحمت های من را کشیدی .

بهشت زیر پای مادر است . مامان سمانه دوستت دارم . بوس بوس

( لازمه که بگم این کارت تبریک زیبای تو توی مدرسه هم برنده یه جایزه شد . راسته که می گن بردل نشیند هرچه از دل برآید . )



[موضوع : ]
[ جمعه 8 خرداد 1394 ] [ 14:46 ] [ مامان عسل ] [ ]
مسافر بهاری

سفرنامه نوروزی امسال خیلی دلچسب و عالی بود. 

مسافرت هیجان انگیز ما از روز پنج شنبه ظهر با خوردن نهار در کبابی محبوب تو عزیزترین  شروع شد. مقصد ما بندر افتاب بود . تو مسیر از چند تا استان گدشتیم و طهر جمعه رسیدیم بندر افتاب و با لندیگراف ماشین رو از روی آبهای نیلگون خلیج همیشه فارس عبور دادیم و غروب جمعه در جزیره زیبای کیش لنگر انداختیم. 

ماجرای اقامت تو کیش و پیدا کردن خونه و هتل خودش یه شاهنامه است و البته به یاد موندنی . دردسرت ندم که تا مکان مناسب برای اقامت پیدا شد و شام خوردیم ساعت 1 بعد از نیمه شب بود . 

تو و بابایی که خسته از مسافرت 24 ساعته بودین نتونستین واسه تحویل سال بیدار بمونین . من هم با اینکه سرحال بودم و سفره هفت سین زیبایی تو لابی هتل بود ترجیح دادم لحظه تحویل سال رو  کنار عشقای زندگیم باشم. تحویل سال جالبی بود تو تختخواب هتل یه طرفن تو خوابیده بودی و یه طرف بابایی و از صدایی که نمی دونم از کدوم اتاق می اومد دعای تحویل سال رو با تلویزیون زمزمه کردم و سال 93 رو با همه خوبی و بدیهاش سپردم به خاطره ها و به سال 94 سلام کردم. 

چهار روز اول تعطیلات رو در جزیزه زیبای کیش گذروندیم و بی نهایت بهمون خوش گذشت. از خرید کردن تو مراکز تجاری زیبای کیش تا کنسرتها و کشتی تفریحی و دوچرخه سواریهایی که جایزه انجام تکالیفت تو لابی هتل بود. هوای فوق العاده جزیزره کیش که گاهی بارونی و گاهی آفتابی بود هم لذت این سفر رو دو چندان کرد. دوباره با کشتی به بندر افتاب برگشتیم و از مسیر بند عباس رفتیم به سمت رفسنجان. 

دیدن عزیزانمون در رفسنجان شادترمون کرد و از همه مهمتر دیدن عضو جدید خانواده سلطانی بود که تو رو حسابی ذوق زده کرده بود. بله دختر عموی خوشگل و نو رسیده ات ریحانه جون که روزهای آخر سال 93 به این دنیا قدم گذاشنه بود. 

دهم فروردین هم با  دوست بابائ دایی حامد و خاله افسانه و دختر بانمکشون فاطمه برگشتیم تهران و چند روز پایاک تعطیلات رو باهم سپری کردیم. 

ماجهای رابطه تو با فاطمه کوچولو که از همون نگاه اول تو رو آجی صدا می کرد هم جالب بود. باورم نمیشد اینقدر نسبت به یه بچه کوچک تر از خودت عشق داشته باشی و مسئولیت پذیر باشی. سیزده بدر رو با دوستانمون رفتیم لواسان کنار رودخونه و حسابی خوش گذشت. 

روز آخر تعطیلات که مهمونامون رفتن تو حسابی برای فاطمه دلتنگی می کردی و گفتی ای کاش منم یا خواهر یا برادر داشتم که منو آجی صدا کنه. 

تعطیلات عید هم  با همه خوشی هاش تموم شد. انصافا یکی از بهترین تعطیلاتی بود که داشتیم. از خدا می خوام که بهترین اتفاقها  رو د سال جدید برای تو و خانواده کوچولومون رقم بزنه. 

بعدا نوشت :

چند تا از عکسهای زیبا تو می ذارم به یادگار

بندر آفتاب در انتظار سوار شدن لاندیکرافت جزیره کیش

 

 

بالای سانروف ماشین رو عرشه کشتی

 

 

شب سال نو دو ساعت قبل از سال تحویل هفت سین زیبای لابی هتل لوتوس کیش

 

 

تفریح مورد علاقه تو در طبیعت زیبای کیش هر روز عصر

 

 

باغ زیبای هتل گاردنیا

 

آخرین لحظات سفر در ساحل جزیره کیش

 

 

فاطمه کوچولو مهمون اخر تعطیلات که حسابی با هم خوش گذروندید

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 24 فروردين 1394 ] [ 10:54 ] [ مامان عسل ] [ ]
تو نوید هماره بهاری دلبرکم...

بوی بهار میاد و تو همیشه با شور و شوقی که داری یه لطف دیگه به این اتفاق زیبا می دی . 

امسال به خاطر برنامه سفر که برای نوروز داریم تو خونه خودمون خبر از هفت سین نیست . ولی به لطف برنامه های شاد مدرسه فوق العاده ات یه جشن خیلی زیبا و عالی به مناسبت نوروز برگزاز شد . 

و طبق معمول تکاپوی من بیشتر از همه . 

پختن شیرینی برای بچه های مدرسه که دو روز تمام طول کشید و بعد هم چیدمان سفره هفت سین مدرسه که به عهده من بود و درست متقارن شده بود با امتحان فاینال زبانم . یه عالمه استرس کارهای خونه تکونی  که تو خونه داشتم . 

خلاصه از نیمه دوم اسفنذ لابلای کارهای فشرده خونه پروژه دوختن لباس محلی بختیاری برای تو عزیزترین کلید خورد . یادمه تو جشن یلدا خیلی دلت می خواست لباس محلی داشته باشی و به لطف بابایی و همت من به این آرزوت رسیدی عزیزم . 

صبح آخرین شنبه سال  شال و کلاه کردیم و رفتیم مدرسه . با آخرین سرعت ممکن سفره رو تو حیاط مدرسه چیدیم و من با عجله رفتم امتحان زبان بدم . امتحان رو با موفقیت پشت سر گذاشتم و دوباره برگشتم مدرسه . 

عکس های یادگاری رو گرفته بودین و بعد از نهار برنامه چهارشنبه سوری برگزار شد . 

عسل من ! سال 93 سال مهم و به یاد موندنی برای ما بود . سالی که کوله بار تلخی ها و شیرینی هاش رو داره جمع می کنه و می ره . امیدوارم که سال نو سالی پر از موفقیت ها و شادی های کافی برای خانواده کوچیک ما باشه . سالی پر از عشق و عشق و عشق ....



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 27 اسفند 1393 ] [ 17:41 ] [ مامان عسل ] [ ]
شکر پاره

نفس نفس به تو نزدیک میشم و نمیبینی 

تو روبرومی و اما حسمو نمیبینی

این عشقی که به تو دارم 

نیست یک عشق زمینی

این آهنگ رو خیلی دوست داری و خیلی وقتا ازمن می خوای تا برات بخونمش. من خوندن رو خیلی دوست دارم و تو تنها نظاره گر کنسرتایی هستی که به افتخار حضو رتو وقتی دوتایی با هم هستیم برگزار میشه.

گرماگرم خوندن بودم که یه دفعه پرسیدی :عشق زمینی یعنی چی؟؟؟؟؟

و من شروع کردم به تفسیر انواع عشق اسمونی و زمینی. اینکه عشق مادر و فرزندی آسمونیه و عشق به یه شخص دیگه از زمینی شروع میشه و اگه به تکامل برسه میشه عشق آسمونی. 

فکر کنم بحث برات سنگین بود . بعد هز کمی سکوت پرسیدی :حالا عشق تو و بابا زمینیه یا هوایی!!!!!!؟؟؟؟؟؟

  اگه بگم بعد از مدتها از ته دل خندیدم دروغ نگفتم. فدای تو و برداشتت شیرین عسل. 

امیدوارم تو هم روزی عشق آسمونیت رو پیدا کنی عزیز دلم. 

 

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 18 اسفند 1393 ] [ 14:46 ] [ مامان عسل ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد